تبليغاتX
yeki bood yeki nabood


yeki bood yeki nabood

پایان هر چیزی زیباست اگر زیبا نبود بدان هنوز به پایان نرسیده

به امید روزهای زیبا....

پس از مدت ها سوگواری برای ارزو های بر باد رفته ام سالگرد بنا شدن کلبه ارزوهایم را جشن می گیرم...

وقتی خستگی روزهای انتظار بر تن بی رمقم سایه می اندازد تکیه گاه امنم می شود برای فراموشی دلتنگی هایم....

ان روز که می رفتی گوش شنوایی برای فریادهایم٫شکوه هایم نداشتم وتنها کلبه ام را باسقف ابی وبی ریایش یافتم تادرخلوت تنهایی ام با دیوارهای ساکتش فریاد دلتنگی ام را زمزمه کنم....

تو رفتی وقصه غصه هایم بایکی بود یکی نبود قصه های مادربزگ اغاز شد قصه به اخر رسید غیر از خدا هیچ کس نبود.....

ولی هنوز کلبه ام بود با همان سقف ابی تر از همیشه اش....

ولی دیگر من با دیوارهای ساکتش تنها نیستم حالا کسی هست که حتی اگر تا همیشه هم نباشد عشقش تا ابد ماندگار است من به صداقتش به وفایش به شرافتش ایمان دارم....

کلبه ام را با اجر های غصه بنا نهاده ام با امید رنگش کردم وامروز در سالگرد تولدش با یقین با عشقی ماندگار شادباشش میگویم کلبه امیدم خانه ارزوهایم ای سقف ابی ارزوهایم میدانم دیگر پایان یکی بود یکی نبود قصه تاز ه مادربزگ هیشکی نبود نخواهد بود...

پس تولدت با دنیایی از امید مبارک...!!!!!!!!!

dastoparvaaneh6fk.jpg image by dariushbozorg

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:45 توسط SEVDA| |

داریم به جشن تولد وبم نزدیک می شیم.....

دلم میخواد بعد تموم اتفاقای تلخ یه جشن تولد به یاد موندنی واسه مونس دلتنگیام بگیرم

روز تولد وبم منتظر همتون هستم امیدوارم تنهام نذارین منتظرتونم همتون دعوت دارین...یادتون نره بیاین

 پس۶ابان قرارمون تو کلبه دلتنگیام زیر سقف ابی با یکی بود یکی نبود قصه مادربزگ که همیشه اخرش هیشکی نبوده....

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 19:29 توسط SEVDA|

روزی که می رفتی فکر میکردم بازمیگردی بادلی عاشقتر از همیشه....

گفتی برمیگردی درست روزی که درخت سیب باغچه شکوفه دهدورفتی.....

وقت رفتنت اخرین نگاه بی تفاوتت را برایم به یادگار گذاشتی....

ولی من به امید شکوفه دادن درخت سیب هنوز به انتظارت بودم....

من نمی خواستم باور کنم که تو مرا دوست نداری من نمی خواستم نمی خواستم باور کنم که تو به من خیانت کردی....

من هنوز عاشق بودم....

اما روزی که درخت سیب خشکید دانستم که تو هرگز نخواهی امد....

امروز مدت ها از ان روز میگذرد ومن خیره به درخت سیب کابوس رفتنت را باور ندارم...

ولی می خواهم درخت سیب را قطع کنم وباهمان تنه خشکیده وبی رمق تندیس بی وفایی را بسازم...

من اینک عاشق دیگری شده ام اوهرلحظه کنار من است خبری از درخت سیب  باغچه نیست...

تو دیگر خاطره شده ای نه حسرت هرروز من....

 

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 14:12 توسط SEVDA| |

پشت هر واژه دلتنگی من ردپایی از بی وفایی تو پیداست......

من عشق را واژه اشنای دفترم قرار دادم و بی وفایی را از لغت نامه ام پاک کردم تمام دفترم را لبریز از عشق تو کردم من خیانت را نمی شناختم وتو.....

وتو گویی فقط خیانت را می شناختی وبا بی وفایی مانوس بودی و شاید در دیار بی وفایان پاداش چنین عشق پاکی همین باشد....

اینک رویای هر شب من کابوس بی وفایی توست و اخرین نگاه بی تفاوتت نمکی که بر زخم دلم پاشیده می شود.....

دیگر کافیست از عاشقی از انتظار ازتحمل رنج بی وفایی  خسته ام....طاقتی ندارم....

من نیز عاشق دیگری خواهم شد من نیز به نگاه دیگری دل خواهم سپرد ودستان غریبه ای را خواهم گرفت....

روزی که بازگردی دیگر ردپایی نخواهد بود....!!!

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 19:2 توسط SEVDA| |

دیگر خسته ام ازعاشقی از چشم دوختن به در......

ازمرور کردن سوال های بی جواب که چرا رفت کجارفت تا به کی رفت.....

بس است نه خستگی را می خواهم ونه انتظاررا....

سهم من از عشق فقط دلتنگی بود وانتظار....

وسهم تو محبت وفا ارامش.....

به قول مهدی مقدم

از این قفس از این زمین می خوام برم پر بکشم برای این همه دیوار یه گوشه ای در بکشم...

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 15:7 توسط SEVDA| |

امروز تو نبودی....

اسمان تاریک بودومن تنها بودم من خیال میکردم که عاشقم وتو می گفتی که بامنی واین خاطرات من بود که زیر نم نم باران مرور می کردم...

تو رفته بودی کجایش را نمی دانم ومرا تنهاگذاشته بودی چرایش را هم نمی دانم.....

پس از ان همه سختی تنهایم گذاشتی رفتی ومن هنوز گمان می کنم عاشقم عاشقی خسته وتنها که دلیل رفتن یگانه معشوقش را نمی داند...

شاید دلیل رفتنت عشق بود شاید نفرت وشاید هیچ کدام...

دیگر نه سراغت را می گیرم ونه وفادار به عشقت خواهم ماند این بار تو به سوی من بازگرد این بار تو ثابت کن که عاشقی و وفادار به عهدمان...

می خواهم برای اولین بار طعم تلخ بی وفایی را تنهایی را خیانت را چشم انتظاری را بچشی....

طعم تلخ زهر هایی را که همیشه به دست تو از جام عشق تو وبه خاطر عشق به تو نوشیده ام....

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 21:2 توسط SEVDA| |

شرمنده که یه مدت نبودم معذرررررررررررررررتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

قول میدم جبران کنم...............

نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 20:11 توسط SEVDA|

اسمان دل من امشب ابیست

به رنگ دریا به وسعت اسمان

تاریکی شب در دل ابی من بی معناست

انچه می دانم ومی شناسمش

گرمی خورشید است وفراموشی شب

در میان دستان سپیده،دم صبح.....

نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 20:10 توسط SEVDA| |

bak ne diyorum gizlemiyorum sensiz yashamak zor geliyor bana her an ichimdesin her an kalbimdesin seni seviyorum SEVIYORUM....

این شعر به زبان ترکی استانبولیه که برای کسایی که به این زبان تلسط ندارن معنیشو می نویسم

به حرفام گوش کن وببین چی میگم چیزی رو ازت پنهان نمی کنم بدون تو زندگی برام سخته هر لحظه در درونمی(به فکرتم)هر لحظه توی قلبمی دوستت دارم دوستت دارم....

نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 20:3 توسط SEVDA| |

ببخشید که این مدت نبودم....معذرت................................

عیدتون هم با تاخیر مبارک..

شیشه عطر بهار لب دیوار شکست

وهوا پر شد از بوی خدا...همه جا ایت اوست ....

دیدنش اسان است

سخت ان است نبینی اورا...

عیدتون مبارک

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 14:6 توسط SEVDA| |


Design By : Night Skin